تبليغاتX
جامعه اطلاعاتی

باز هم ایمان آوردیم برای n امین بار ! به قدرت فن آوری اطلاعات

۲۲ خرداد تعداد نتایج جستجو برای عبارت «هفت تیر» در جستجو گر گوگل 220،000 تا بود.
اما چهار پنج روز بعد از سرکوب تجمع آرام زنان در میدان هفت تیر تهران توسط پلیس زن تعداد نتایج بازگشتی برای همین جستجو به 253،000 تا رسید. (الان که می نویسم به ۲۷۲۰۰۰ تا رسیده !)
یعنی در کمتر از یک هفته ۵۲000 مطلب در این مورد قلم خورد. بهتر بگویم ۵۲000 تا از صفحه ها را گوگل پیدا کرد.
برای جستجوی انگلیسی هم وضعیت همین طور است.

اما قدرت IT در چیست ؟
>> یک دوربین دیجیتال در دست یک عکاس بنام آرش عاشوری نیا. >> یک وبلاگ بنام کسوف .
>> عکسها در آن وبلاگ گذاشته میشوند. >> بی بی سی موضوع را گزارش می کند و یک لینک به سایت کسوف میدهد.
نتیجه : >> بازدید های روزانه سایت کسوف که همواره بین هزار تا دو هزار بود به 54000 میرسد. روز های بعد هم بازدیدها بالای بیست هزار است.
در مجموع عکسهای درگیری پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران قریب به 200 هزار بار دیده میشوند.
اگر میدانستند که چنین خواهد شد می گذاشتند تظاهرات راحت انجام شود. کمتر از دو هزار نفر با خبر می شدند.

ای کاش می دانستند در چه دنیایی زندگی می کنیم.
و این است توان فن آوری اطلاعات !

http://my bielifis.blogfa.comچ

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 14:58 |
 

جمعه دوم تيرماه، راس ساعت 19:30 كافه تيتر ميزبان محفل دوستانه‌اي است كه به مناسبت 50 سالگي دكتر يونس شكرخواه با حضور روزنامه‌نگاران پيشكسوت برگزار مي‌شود. بيشتر

دكتر شكرخواه قرار است 50 سال ديگر ركورد خود را افزايش دهد و با يك نفس 100 شمع را فوت كند

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:22 |
هانتينگتون و بن لادن در كتاب تازه زيباكلام
200178.jpg
از هانتينگتون و خاتمى تا بن لادن: برخورد يا گفت وگوى ميان تمدن ها
صادق  زيبا كلام
انتشارات روزنه
۱۳۸۵


آخرين اثر صادق زيباكلام را در حقيقت مى بايستى نوعى عقب  نشينى از آراى قبلى و يا دست كم اعترافى تلويحى به اشتباه در ارزيابى و تحليل هاى گذشته اش پيرامون پروفسور ساموئل هانتينگتون و نظريه معروف «برخورد تمدن هايش» دانست. در عين حال به نظر مى رسد كه نويسنده به شكل ديگرى دارد همان اشتباه را تكرار مى كند. اين بار نه در خصوص هانتينگتون و نظريه برخوردهايش كه پيرامون سيدمحمد خاتمى رئيس جمهور سابق ايران و نظريه گفت وگوى تمدن هايش. اگرچه كه زيباكلام كتابش را به خاتمى تقديم داشته آن هم به واسطه آنچه كه آن را «دردى كه خاتمى در هشت سال رياست جمهورى اش كشيد» ناميد. حرف بنيادى زيباكلام آن است كه نويسندگان، روشنفكران، صاحب نظران و اصحاب فكر و انديشه در ايران بهاى چندانى به نظريه برخورد تمدن ها نداده و آن را مردود دانستند. او معتقد است كه مخالفت با نظريه برخورد تمدن ها آنچنان در ايران پررنگ شد كه چهار سال بعد از طرح آن خاتمى رئيس جمهور وقت ايران نظريه «گفت وگوى تمدن ها» را ابداع كرد كه درست در جهت نفى نظريه هانتينگتون بود. در اين بخش مى بايستى با نويسنده موافقت داشت.
200190.jpg
واقعيت آن است كه در نيمه نخست دهه ۱۳۷۰ جريان غالب فكرى در ايران در جهت نفى و مخالفت با نظريه برخورد تمدن ها بود. بهترين راه براى درك حال و هواى روشنفكران و صاحب نظران ايرانى در دهه ۱۳۷۰ در قبال نظريه هانتينگتون مقاله خود نويسنده است تحت عنوان: «از پندارگرايى تا واقعيت: بازخوانى مجدد نظريه برخورد تمدن ها». (صص ۶۶-۴۹) در اين مقاله كه زيباكلام آن را به همايش «چيستى گفت وگوى تمدن ها» در سال ۱۳۷۷ ارائه داده به تفصيل دلايل نادرست بودن نظريه برخورد تمدن ها را تشريح كرده است. اما جالب است كه كمتر از هشت سال بعد او در كتاب جديدش عملاً آن استدلال ها را پس گرفته و مى نويسد: «كمتر كسى در سال ۱۳۷۲ كه پروفسور ساموئل هانتينگتون نظريه «برخورد تمدن ها» را مطرح كرد به مخيله اش خطور مى كرد كه آن انديشه چيزى بيش از يك نظريه آكادميك باشد.» (ص۹)
200172.jpg
نويسنده قبل از آنكه به دلايل بازيافت نظريه برخورد تمدن ها بپردازد، به زعم خود تلاش مى نمايد تا در ابتدا تكليف نظريه مخالف يا رقيب آن يعنى «گفت وگوى تمدن هاى» خاتمى را روشن نمايد. او معتقد است كه گفت وگوى تمدن هاى خاتمى در عالم واقعيت نمى توانست راه به جايى برد چرا كه به زعم زيباكلام نظريه خاتمى بيش و پيش از آنكه يك نظريه سياسى، فكرى، معرفتى يا فلسفى باشد، يك «آرمان و آرزو» بود. (ص ۱۳) «گفت وگوى تمدن هاى خاتمى عملاً بدل شد به يك اداره دولتى. يك رئيس، چندين معاون، يك ساختمان شيك و پرهزينه، مشتى كارمند و استاد دانشگاه حقوق بگير و خلاصه كلام يك دستگاه بى حاصل و بى خاصيت با چندصد ميليون تومان بودجه ساليانه. به اين ليست مى بايست يك سرى مسافرت ها و ماموريت هاى علمى بى فايده، نشرياتى بى فايده تر و برگزارى يك سرى سمينارهاى نمايشى و... را افزود.» (ص ۱۳)
200184.jpg
نويسنده از اينجا به بعد سراغ  هانتينگتون، بن لادن و القاعده مى رود. او معتقد است كه تحولات بعد از ۱۱ سپتامبر در حقيقت متبين درستى نظر هانتينگتون هستند. يا به تعبيرى ديگر، واقعيت هاى تحولات عرصه بين الملل بيش از آنچه كه با تز خاتمى همراهى پيدا كنند، صحت نظريات هانتينگتون را نشان مى دهند. از اينجا به بعد است كه كتاب وارد مباحث جدى ترى مى شود. نويسنده سعى دارد تا به كندوكاو بغض و كينه مسلمانان از غرب و بالاخص آمريكا بپردازد. در اينكه با نظرات وى پيرامون «علل رويارويى تمدنى اسلام و غرب چيست؟» مخالف يا موافق باشيم، نكات زيادى را مى توان مطرح كرد. اينكه آيا پاسخ يا پاسخ هاى زيباكلام در مقابل پرسش بالا چقدر درست است يا نه، قابل بحث است. اما آنچه كه يقيناً مى توان اظهارنظر نمود آن است كه نويسنده صورت مسئله را دست كم درست دارد مطرح مى كند. به راستى در عصر جهانى شدن، در عصر غلبه سكولاريسم در بخش عمده اى از جهان، راز و رمز گرايش راديكال به اسلام در جوامع مسلمان در كجاست؟ و آيا به راستى قرن بيست و يكم، قرن رويارويى و پيكار ميان اسلام و غرب خواهد بود؟
+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:18 |
دانیل بل " جامعه شناس مشهور آمریکایی، متولد 10 می (20 اردیبهشت) 1919 در نیویورک و فرزند یک خانواده مهاجر یهودی است که کودکی همراه با سختی و فقر را تجربه کرده است. همین فقر و تنگدستی موجب شد تا او از نوجوانی افکاری افراطی و چپ پیدا کند و از 13 سالگی به اتحادیه جوانان سوسیالیست بپیوندد و با توجه به شرایط و وضعیت اطرافش، خود تاکید کند که ((این اجتناب ناپذیر بود که من جامعه شناس شوم)). وی در اواخر دهه 30 وارد سیتی کالج نیویورک شد و آنجا نیز به جمع دانشجویان رادیکال چپ پیوست و البته در جامعه شناسی تحصیلات خود را ادامه داد. بعد از این وی در دهه 40 و 50 میلادی عملا روزنامه نگار شد و سردبیری مجله "فورچون" را عهده دار شد. کم کم عقاید تند بل، تعدیل شد و با نزدیک شدن به "میلز" در دانشگاه کلمبیا که تدریسی را در آنجا برعهده گرفته بود، اندیشه های افراطی سوسیالیستی و مارکسیستی در نظریاتش کم رنگ شد؛ تا آنجا که در سال 1965 کتاب ((پایان ایدئولوژیها)) را منتشر ساخت و بیش از همه بر پایان ایدئولوژی سوسیالیستی تاکید کرد، این کتاب دانیل بل به همراه کتاب ((فرارسیدن جامعه فراصنعتی)) که در سال 1973 منتشر شد، از مهم ترین آثار اندیشه اجتماعی در نیم قرن گذشته می باشد که صدها کتاب و نظریه بر مبنای آن شکل گرفته است. دیگر کتاب مطرح او که در سال 1976 منتشر شده است نیز ((تضاد فرهنگی کاپیتالیسم)) می باشد. به هر روی بل، با رواج این اندیشه ها و نظریه پردازی ها شهرت فراوانی را کسب کرد و بعد از آن بود که از سال 1980 به عنوان استاد دانشگاه هاروارد تدریس را پی گرفت و امروز نیز این استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد، که افکارش در نظریات پست مدرنیسم، علوم ارتباطات و جامعه شناسی شناخته شده و به عنوان یکی از روشنفکران نیویورکی و محافظه کاران جدید آمریکایی محسوب می شود که بعد از "نیزبت" رشد کرده، خود ناظر شکست برخی اندیشه ها و پیش بینی های  خویش است.

نظریات
دانیل بل جزو آن دسته از جامعه شناسان و روشنفکران  قرار می گیرد که سعی کرده اند به نوعی میان چپ و راست را آشتی دهند، او صراحتا معتقد است: ((باید در اقتصاد، سوسیالیست؛ در سیاست، لیبرال و در فرهنگ، محافظه کار بود)). در عین حال وی نوعی رویکرد و نگرش ضد روشنگری دارد که در متن آن محافظه کاری، پست مدرنیسم و نئولیبرالیسم با هم ترکیب شده است و از این رو دشمن سرسخت آرمان های عقلانی روشنگری است که آنها را به منزله عوامل اصلی معایب و مفاسد جامعه مدرن بر می شمارد. دو نظریه مهم بل که در دو کتاب بسیار اثرگذارش، مطرح شده است، جامعه فرا صنعتی و پایان ایدئولوژی ها می باشد که به هریک به طور اجمالی میپردازیم.
1 - پایان ایدئولوژیها
از منظر بل، ایدئولوژی، ابزاری است برای تبدیل رای و عقیده به عمل و وسیله ای است برای مبدل کردن کردن افکار به اهرم های اجتماعی. ایدئولوژی که حاوی حقیقت راستینی برای امروز بشر نیست با شور و هیجان، قدرت می گیرد و از آنجا که با شور و نه شعور گسترش می یابد،  ممکن است به جنایات و فجایع و مصیبتهای زیادی برای بشریت منجر شود آن گونه که در تاریخ، نمونه های آن کم نبوده است. ایدئولوژی از دیدگاه بل، مسائل را آن قدر ساده می کند که این ضرورت را از بین می برد که مردم خود به مسائل و نیازهای خود بیندیشند. با این انتقادات، او حمله خویش را به ایدئولوژی چپ آغاز می کند و تاکید می کند صریح ترین صورت های ایدئولوژیها را پیروان هگل، فوئرباخ و مارکس گسترش دادند چرا که کار اصلی فلسفه را سنجش گری می دانستند، معتقد به روکردن فلسفه به زندگی روزمره انسان بودند و به حقیقت انقلابی برای رهایی بخشی اشاره می کردند و... که تجربه نشان داد این نوع اندیشه ها که در قالب ایدئولوژی همه گیر می شود، امروزه دیگر نمی توانند شرایط را تغییر دهند و به هیچ وجه نیز نمی توانند وضعیت کنونی ما را تبیین کنند ولذا این عصر، عصر پایان ایدئولوژیهاست. وی تاکید می کند، پایان ایدئولوژی هرگز به معنای پایان یوتوپیا و آرمانشهر نیست! و خود می گوید امروزه بیش از هر زمان دیگری به آرمان های متعالی نیازمندیم اما نردبان رسیدن به آرمانشهر جدید را نه اعتقاد بی چون و چرا (ایدئولوژی) که نردبان تجربه می داند.  بل تاکید می کند در عصر پایان ایدئولوژی باید آرمانها مشخص کند که کجا می خواهیم برویم؟ چگونه می خواهیم برویم؟ به چه بهایی؟ و چه کسانی باید این بها را پرداخت کنند؟ وی البته در کتاب خویش تصریح می کند که بسته شدن این کتاب (ایدئولوژیها) به معنای کنار گذاشتن آن نیست و امروزه هنوز ایدئولوژیها با آن که دارای تبیین و حقیقتی برای امروز ما نیستند، هنوز به کار خویش ادامه می دهند، چنان چه چپ ها هنوز نیز برای سوالات مختلف جواب  های مطنطنی در چنته دارند.
این نگاه بل که در ابتدا و حتی تا امروز طرفداران زیادی پیدا کرده است، با مخالفت سوسیالیست ها و نظریه پردازان مختلفی مواجه شده است، برخی او را متهم کرده اند که چشم خود را به واقعیت بسته است، تنها به جامعه آمریکا و اطراف خویش توجه داشته، از جهان سوم غافل مانده است و در حقیقت بر غلبه ایدئولوژی کاپیتالیسم و سیاست دموکراتیک غربی اصرار ورزیده است. البته این انتقاد نیز به وی وارد است که انسان را گریزی از ایده و نظر و آرمان نیست، حال اسم آن را هرچه بگذاریم، حتی نظر خود بل در طول زمان به صورت یک ایدئولوژی مطرح شده است؛ گرچه برخی ایدئولوژیها حاوی حقیقت کمتری است و در طول زمان ممکن است افول کنند، اما این مسئله، دلیل بر پایان عمومی مفهوم ایدئولوژی نمی باشد.
2 – جامعه فراصنعتی
در طول سه چهار دهه گذشته، اندیشمندان بسیاری بر گذار از جامعه صنعتی تاکید کرده اند و اصطلاحات متفاوتی را برای این عبور و تغییر به کار برده اند که نظریه و اصطلاح دانیل بل در این زمینه که تاکید بر جامعه فراصنعتی بود، رواج و طرفداران فراوانی پیدا کرده است. او در سال 1973 با انتشار کتابی مژده فرارسیدن جامعه فراصنعتی را داده بود که شاخصه آن کنترل اجتماعی و هدایت نوآوری و دگرگونی دانش سازمان یافته است. وی دوران جدید را، دوران اضمحلال جامعه صنعتی که بر اساس تولید مادی و بهره کشی مادی است می داند و اعتقاد به ایجاد جامعه دانش بنیاد فراصنعتی دارد که به منافع همگانی و همکاری و همیاری گرایش دارد و شاخصه عصر حاضر را خدمات، اطلاعات و اندیشه می داند. در اینجاست که اندیشه های بل نزدیک به علوم ارتباطات نیز می شود و نظریه پردازان بر اساس نظریات او مبتنی بر افزایش نقش آموزش و آگاهی و کاهش فیزیک بدنی  و نیز افزایش نقش آگاهی و اطلاعات در عصر جدید و جامعه فراصنعتی، دم از ظهور جامعه اطلاعاتی در عصر جدید زده اند. لازم است به برخی تفاوت های جامعه صنعتی و جامعه فراصنعتی از نظرگاه دانیل بل نیز نگاهی افکنیم:
1 – منبع اصلی جامعه صنعتی، ماشین و منبع اصلی جامعه فراصنعتی، دانش است.
2 – نهاد اصلی در جامعه صنعتی، بنگاه سوداگری و در جامعه فراصنعتی، دانشگاه است.
3 – تصمیم گیرنده اصلی در جامعه صنعتی، سوداگران و در جامعه فراصنعتی، متخصصان هستند.
4 – اساس قدرت در جامعه صنعتی را دارایی تعیین می کند و در جامعه فراصنعتی دانش و تخصص.
5 – در جامعه صنعتی، سیاست دخالتی نمی کند و در جامعه فراصنعتی، مشارکت دولت و بخش خصوصی وجود دارد.
6 – جامعه صنعتی جامعه تولیدکنندگان است در حالی که جامعه فراصنعتی تشکیل شده از متخصصانی است که تصمیم مستقل می گیرند.
7 – در جامعه فراصنعتی هماهنگی بیشتر و متمرکزتری وجود دارد.
8 – با توجه به رونق دانش، در جامعه فراصنعتی، تفاوت کلی میان افراد کاهش می یابد و با کاهش نابرابری های عمومی مواجهیم.
9 – در جامعه فراصنعتی بر خلاف جامعه صنعتی در سه بخش اقتصاد، سیاست و فرهنگ، اتحاد و همگرایی وجود ندارد و هریک قوانین و هنجارهای خاص خویش را دارند.
10 – در جامعه فراصنعتی خدماتی مثل بهداشت، آموزش و تحقیقات اهمیت فزاینده می یابد و مهارت و فنون تئوریک اهمیت بیشتری نسبت به ساماندهی تولید مادی پیدا می کند.
همانگونه که به وضوح، آشکار است، رویکرد ابتدایی دانیل بل به جامعه فراصنعتی، امری محتوم و البته مطلوب است که هم رگه هایی از لیبرالیسم دارد و هم رگه هایی از سوسیالیسم که بر دخالت محدودتر دولت و نیز بر کاهش نابرابری ها تاکید می کند. نظر وی بر خلاف نظریه رقیبش "آلن تورن" که او نیز به جامعه فراصنعتی توجه دارد، چندان به تضادها در آینده جامعه فراصنعتی توجه ندارد، اما با گذشت زمان وی برخی خوش بینی ها را نسبت به این مسئله از دست داد و در آثار جدیدترش تاکید می کند که دوران آینده چندان هم معلوم و مطلوب نیست و ما وراد دورانی نامعلوم و بی ثباتی خواهیم شد و این دقیقا بر خلاف عقاید مارکس و انقلاب محتوم و امیدواری به آینده است.
نقدهایی که بر این نظریه دانیل بل وارد شده بیش از همه عدم توجه به تضادها و خوشبینی زیاد او می باشد که شاید ناشی از خصلت محافظه کاری آمریکایی وی باشد و البته برخی آن را ناشی از توجه صرف وی به جامعه آمریکا دانسته اند که به درستی در آمریکا صنعت مادی رو به افول رفته و به دیگر کشورها منتقل شده، اما این واقعیت و رویکردی جهانی نیست. دیگر علت این مسئله تاثیرپذیری وی از اندیشه های هگلی های جوان است که اندیشه را کاملا تغییردهنده مادیات می دانند و معتقدند تغییر در آگاهی اجتماعی برای اثرگذاشتن روی دگرگشت های مادی جهان کافی است.
در هر صورت دانیل بل از اندیشمندان  و جامعه شناسان تاثیرگذار معاصر است که تاثیر فراوانی در اندیشه اجتماعی امروز جهان و متفکرین پست مدرن به خصوص "لیوتار" داشته است. وی خود ایده پردازی می کند اما دم از پایان ایدئولوژی ها می زند، او به خوبی خبر از ایجاد جامعه فراصنعتی می دهد، اما نسبت به آن خوشبینی زیادی دارد و از آن کاهش نابرابری ها  را خواستار است، او دنیای جدید و آرمانشهری را میخواهد که خود نیز نسبت به آن شناخت دقیقی ندارد و او بی شک با نظریات و تناقضهایش نماد دنیای جدید است. دنیایی جدید که جدیدتر از مدرن است، اطلاعات و ارتباطات و تبلیغات در آن نقش عظیمی ایفا می کنند، دنیایی که در آن همه چیز نسبی است، جامعه شناسی علمی پایان یافته است، فراروایتها منسوخ شده اند، ایده و ایدئولوژی های جدید گسترش می یابند اما دنیای پایان ایدئولوژیها نام گرفته، دنیایی که پایان تاریخ نام گرفته و پیروزی کاپیتالیسم در آن به جشن گرفته می شود اما بنیادگرایی و سنت گرایی نیز در آن به وفور یافت می شود. دنیایی که مدرن نیست، پست مدرن نیست، دنیایی که تنهایی می توانیم بگوییم جدید است و اندیشمندانش نیز جدیدند چونان دانیل بل.

با نگاهی به:
اباذری، یوسف، ((خردجامعه شناسی))، ص 89 – 113.
استونز، راب، ((متفکران بزرگ جامعه شناسی))، ترجمه مهرداد میردامادی، ص 50 تا 52.
بل، دانیل، ((پایان ایدئولوژیها))، ترجمه محبوبه مهاجر، سایت باشگاه اندیشه.
کیویستو، پیتر، ((اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی))، ترجمه منوچهر صبوری، ص 63 – 69.

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:10 |

 

فاوانیوز -  تبديل نوشتار مكتوب به نوشتار ديجيتالي با استفاده از تكنولوژي نوين به خصوص شبكه ي جهاني اينترنت باعث ايجاد يك شاخه ي جديد يا  هيبريد پروفشن در حرفه ي روزنامه نگاري و به طور كلي رسانه ها شامل روزنامه، مجله، راديو، تلويزيون، فيلم و... شده است.

پروفسور يحيي كمالي‌پور راوري، استاد دانشگاه پوردو آمريكا در گفت‌وگوي اختصاصي با فاوانيوز گفت: امروز نه تنها نشريات مكتوب بلكه رسانه هاي الكترونيك نيز از آنالوگ تبديل به ديجيتال شده اند. براي مثال امروز راديو و تلويزيون و فيلم را نيز ما مي توانيم از طريق اينترنت به صورت زنده یا real time دريافت كنيم. صاحبان رايانه به شرطي كه به شبك ي جهاني اينترنت متصل باشند، مي توانند به راحتي صدا و تصوير ديجيتال را به طور مداوم یا audio and video streaming دريافت كنند. با اين توضيحات مي توان گفت كه روزنامه نگاري سايبر یا ديجيتال ژورناليسم، تبديل نوشتار مكتوب  به ديجيتال است.

وي در ادامه به مقایسه روزنامه نگاری الکترونیک و روزنامه نگاری سنتی یا کاغذی پرداخته، و تفاوت های این دو شیوه روزنامه نگاری را چنین عنوان کرد:

1- روزنامه نگاري به سبك نوين و اينترنتي، تعاملي يا interactive مي باشد.

2-ejournalism  با سرعت نور و مثل امواج راديويي و تلويزيوني اخبار را در سراسر جهان پخش مي كند.

3-ejournalism  به خوانندگان اجازه مي دهد كه مطالب بيشتري را در رابطه با يك موضوع به خصوص از طريق لينكهاي مرتبط با اخبار دريافت كنند.

4- ejournalism  اين امكان را فراهم مي كند كه خوانندگان از طريق شبكه ي جهاني اينترنت بتوانند اخبار را مقايسه و از ديدگاههاي گوناگون مشاهده كنند.

5-  در دنياي ejournalism تحريف و دروغ پردازي بسيار دشوارتر از دوران ژورناليسم مكتوب  است.

6- در فضاي سايبر هركسي مي تواند خبرنگاري كند و مشاهدات خودش را با ديگران درميان بگذارد.

7- در فضاي سايبر هركسي كه با تکنولوژی کامپيوتر آشنا باشد مي تواند سايبر ژورناليست بشود.

8-   ejournalismفاصله ي زماني در رابطه با چاپ و انتشار و جغرافيا از ميان برداشته است.

9- در سايبرژورناليسم مي توان به راحتي اطلاعات گوناگون را جستجو كرد.

10- اهميت سايبرژورناليسم، ejournalism ياDigital journalism  در آموزش و پرورش هر روز گسترده تر مي شود.

اين استاد ارتباطات دانشگاههاي ايران و آمريكا همچنين افزود: روزنامه نگاري الكترونيك، روزنامه نگاري سنتي را دگرگون كرده است و امكانات بسيار جالبي را به وجود آورده است كه حتي يك دهه ي پيش قابل پيش بيني نبود. مثلا تكنولوژي ديجيتال كامپيوتر، و اينترنت به من اين فرصت را داده است كه بتوانم با بنيانگذاري نشريه ي جهاني رسانه ها یا global media journal در سراسر دنيا يك شبكه ي بزرگ ejournalism پايه گذاري كنم. چنين ابتكاري قبل از عصر ديجيتالي امكان پذير نبود. اين نشريه ي جهاني اي ژورنال در همه ي قاره هاي دنيا به صورت الكترونيكي  چاپ مي شود و در دسترس علاقه مندان قرار مي گيرد. به عنوان بنيانگذار و سردبير اين نشريه ي جهاني، بسيار خوشحالم به آگاهي شما برسانم كه نسخه ي فارسي اين ejournal به همت چند تن از استادان ارتباطات  دانشگاه تهران، دكتر حميد عبداللهيان و دكتر عليرضا دهقان در بهار سال 85 يا ژوئن 2006 منتشر خواهد شد. 

پروفسور كمالي‌پور در پايان گفت‌وگو با فاوانيوز افزود:  ejournalism و وبلاگها براي هميشه حرفه ي روزنامه نگاري و تبادل اطلاعات را دگرگون كرده اند، بنابراين قواعد كهنه بايد جايگزين قواعد به روز و پيشرفته و منطقي شود. موج گسترش وبلاگها در ايران و سراسر دنيا فضاي اطلاعاتي را در سطح ملي و جهاني باز و دموكراتيزه كرده است ، بدین معني كه هر فردي كه حرفي براي گفتن دارد، مي تواند با ايجاد يك وبلاگ آن را بگويد كما اينكه اخيرا روزنامه هاي معتبر جهاني برخی از اخبار دست اول خودشان را از طريق وبلاگها مي گيرند. يكي از مشكلات وبلاگ نویس ها  اين است كه اكثرا در ميان اين موج عظيمي كه هرروز به تعداد آن ها افزوده می شود، گم مي شوند، و تنها آنهايي موفق مي شوند كه پرمحتوا و قابل اطمينان باشند.

 

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 15:49 |
دکتر مهدی محسنیان راد مدرس روزنامه نگاری در جشنواره مطبوعات شهری گفته بود: کار روزنامه نگاری در ایران به جایی رسیده است که ابطحی با یک وب سایت، روزنامه نگار می شود.
در پاسخ بهسوال ما که چرا چنین حرفی زدید میگوید.:

بحث ارتباطگیر و ارتباط گر  به نظزیه بازار پیام برمیگردد و در ۳۰ تا ۴۰ سال اینده  اتفاقاتی خواهد افتاد  و دهکده جهانی به پایان  خواهد رسید.

اما این مساله در بازارهای سنتی وکهن  ایران شرایط درون  بازاری به گونهای  بود که فروشنده کالا ارتباط گر و خریدار ارتباط گیر و جستجوگر بود . این سه نقش در بازار کهن وجود داشت.

به طوری که در بازارهای سنتی خریدار کالایی   را خریده بود می توانست خودش این کالارا تک فروشی کندو در بازارهای سنتی  همه می توانستند  نقش ایفاکنند.

در بازار پیام  نیز چنین  نقشی را میتوانند ایفاکنند. به طوریکه  دولتها  نیز می توانند تبدیل  به  ارتباط گران  شوند

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 15:31 |

در عصرساختارهای جدید اطلاعاتی، مخاطب منطقی‌ترین دلیل برای پژوهش در فضای سایبر است". جواد صبوحی، بلاگر "پرانتز" در گفت‌وگو با ایسنا افزود: "مخاطب برای در امان بودن از اثرات هیپنوتیزمی ‌ایدئولوژی رسانه‌ای و همچنین مدیریت رسانه‌ای برای توفیق در اثر‌گذاری پیام نیازمند پژوهش است. متاسفانه در حال حاضر محتوای وبلاگ‌ها باپژوهش ارتباط چندانی ندارند و تنها جنبه‌ی سرگرمی‌از کارکردهای وبلاگ مورد توجه قرار گرفته است0."وی افزود: در شرایط حاضر، برداشت مخاطب و مدیر رسانه از پژوهش با چالش مواجه شده است، تعریف وتببین ویژگی‌های وبلاگ از حساسیت تولید محتوا در این عرصه کم کرده است، و همین مساله، وبلاگ را در شرایط بینابینی تولید محتوای سنتی و رسمی‌پیام در فضای مجازی معلق نگه داشته است".صبوحی، پژوهش در عرصه وبلاگ نویسی را عامل درمان درصد خطا و رفع خطاهای احتمالی از سوی تولید کنندگان محتوا دانست و گفت: " پژوهش در این حوزه تلاشی هدفمند برای شناخت مخاطب ومهندسی دقیق اطلاع رسانی برای عرضه مناسب‌تر محتوا در این عرصه محسوب می‌شود".وی افزود: « پژوهش، امکان دستیابی به سواد رسانه‌ای را فراهم می‌کند تا با عملیاتی کردن آن، گفتمان منطقی‌تر رسانه‌ای نیز فراهم شود، طی چند دهه گذشته، نقش آگاهی بخشی، از عوامل اعتبار رسانه‌ها، اهمیت زیاد پیدا کرده است که دراین راستا، این نقش می‌تواند دستور العمل ارایه‌ی اطلاعات جدی را در اختیار بلاگر‌ها قرار دهد".به گفته‌ی وی، اعتبار محتوای وب با میزان مخاطب، رابطه‌ای نزدیکی دارد که اگر جنبه‌ی سرگرمی ‌وبلاگ با وجوه آموزشی و اطلاع رسانی آن ترکیب شود. اهداف پژوهش در این عرصه محقق می‌شود. وی اظهار داشت:" محتوایی که بلاگرها برای خود در وبلاگ در نظر می‌گیرند و یک حوزه‌ی تخصصی را در آن دنبال می‌کنند، مهم‌ترین محور پژوهش در عرصه وبلاگ نویسی است".صبوحی گفت: "هیچ نهاد و متولی برای امر پژوهش در عرصه‌ی وبلاگ نویسی بهتر از خود صاحبان وبلاگ‌ها و بلاگر‌ها نیست و تنها این گروه می‌توانند پیگیر بحث پژوهش در این عرصه باشند".وی با بیان این که،انگیزه‌های پژوهش با تببین آثار و نتایج پژوهش تقویت می‌شود، گفت: « پژوهش در عرصه وبلاگ ‌نویسی در دو حوزه‌ انجام می‌گیرد، یکی مخاطب شناسی است که باید با شناخت مخاطب، محتوای وبلاگ را بر مبنای آن تعریف کند و دیگری، تهیه مطالب برای وبلاگ‌ها با تاکید بر پژوهش‌های علمی ‌و دانشگاهی است".بلاگر "پرانتز" با اشاره به اندک بودن پایان‌نامه‌های دانشجویی در عرصه‌ی وبلاگ نویسی گفت: " تازگی و نو بودن این عرصه موجب شده که کار زیادی در آن انجام نشده باشد. در حالی که بخشی از این پژوهش منوط به تحقیقات دانشگاهی از سوی استادان و دانشجویان است که البته آن‌ها نیز در این زمینه تلاش چندانی نمی‌کنند".

 

نظرات و پیشنهادات [3]

جواد صبوحی

 
+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 15:3 |

 

گویا علاقه ما ایرانی ها همچنان به حاشیه بیشتر است تا متن. این را می شود از پست اخیر سمیرا سامانی فهمید. سمیرا با یک مرور کوتاه(خیلی کوتاه) بر آمدن هابرماس به ایران، خبری که ندا از برنامه امروز دانشکده تهیه کرده را بهانه کرده تا یکسری حاشیه از این ماجرا بنویسد و تازه حاشیه های حاشیه برنامه یعنی را ضیافت شما را به عهده من و علیرضا و استاد آن لاین مان گذاشته.
حضور انورتان عارضم که آقای کاستلز که زنان را زمینه سازان تغییرات در جامعه جدید می داند، کلی مشعوف شد از اینکه امشب میهمان خبرگزاریی است که علاوه بر مدیریت آن قسمت اعظم آن را خانم ها تشکیل می دهند و این شعف، شانس بازدیدش را از خبرگزاری زیاد کرد.
آقای کاستلز دوست دارد یک بار درست و حسابی به ایران بیاید و در آن سفر به جای این همه برنامه و سخنرانی پشت سر هم از نه صبح تا نه شب، برود اصفهانی، شیرازی، جایی را ببیند.
اینها همه حاشیه روی شد، محض خاطر خود ایرانی مان که حاشیه را بیشتر از متن دوست داریم. متن ها را حضرت آقای دکتر کاشی یا آقای دکتر فاضلی می نویسند لابد و این جدا از گزارشی است که ندا برای خبرگزاری میراث و آزاده برای سرمایه تدارک دیده است. استاد آن لاین مان هم که بدجور به پیشواز رفته بود و لابد باید در وبلاگش انتظار بدرقه ماجرا را هم داشت.

-------------------
این حاشیه و متن را هم وصل کنم به یه حاشیه از یک متن دیگر. خبرخوش آقای دکتر توکلی بالاخره برملا شد و سایتی که با هدایت و زحمت فراوان ایشان در معرفی استادان و کتاب های ارتباطات راه اندازی شده، رسماً معرفی شد. هر چند که تا آنجا که من دنبال کردم همه بیشتر به حاشیه ماجرا و نشست کافه تیتر پرداختند تا اصل واقعه. ایده خوبی که من و علی هم از سه چهار سال پیش به آن نیم نگاهی داشتیم، اما انصافاً فقط درایت و همت آقای کسی چون دکتر توکلی می توانست سه چهار ماهه چنین شایسته از کار دربیاردش و اگر پای امثال من و علی بود معلوم نبود کی چنین اتفاقی می افتد. خود من می خواستم بیشتر و بهتر به این ماجرا بپردازم و درباره اش بنویسم اما عهد کرده بودم تا تمام شدن یکی دو کار ناتمام دست به این وبلاگ نزنم. حالا هم بی خوابی و حاشیه های امروز و حاشیه های حاشیه های امروز موجب این عهدشکنی شد. به هرحال از همین جا باید به حضرت آقای توکلی دست مریزاد بگویم با احترامات فائقه.


http://cc.eprsoft.com
+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 13:3 |
مانوئل كاستلز، در اولين روز حضور خود در ايران، زنان و رسانه‌ها را محور توسعه كشور دانست.او از توانايي دانشجويان دختر ايران سخن گفت. مانوئل كاستلز، متفكر اسپانيايي و استاد دانشگاه بركلي

تهران- خبرگزاري ميراث فرهنگي

گروه فرهنگ- ندا دهقاني: مانوئل كاستلز، در دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي،‌ سخنراني نكرد. او گفت:« شما سوال كنيد تا گفت و گو كنيم.»

كاستلز پيش از سفر سي ساعتي به ايران، قرار گذاشته بود كه در اين دانشكده، فقط شركت كننده بحثهاي محققان باشد نه يك سخنران. اما سالن 50 نفري براي ادامه گفت‌و‌گو با يكي از تئوري‌پردازان مشهور معاصر جا كم آورد.
محيط جلسه تغيير كرد و مباحث "جامعه مدرن" هم به سالني بزرگ‌تر انتقال يافت. دكترهادي خانيكي، استاد ارتباطات دانشگاه علامه پرسيد:« آيا در موضع مانوئل كاستلز هم تغييري ايجاد شده است؟»

استاد برنامه‌ريزي دانشگاه بركلي آمريكا پاسخ داد كه هنوز نظريات انتقادي را دنبال مي‌كند. سوال كامل دكتر خانيكي اين بود:« آيا كاستلز همچنان كه خود به تاثيرات فكري پولانزاس، تورن و آلتوسر اشاره دارد، هنوز از موضع يك انديشمند انتقادي به مقوله جامعه اطلاعاتي مي‌نگرد يا نه؟»
منتقد مشهور و نويسنده كتاب سه جلدي "عصراطلاعات" كه ترجمه آن در ايران به چاپ چهارم رسيده است،‌ نكته‌اي را به پاسخهايش اضافه كرد:« نمي‌دانم دقيقا چه هستم و چه فكر مي‌كنم چون خيلي در بند چارچوب‌ها نيستم. حوزه مورد علاقه‌ام ارتباطات است اما يك بار تصميم گرفتم كه زمينه اصلي تحصيلم را عوض كنم، سياست بخوانم، اقتصاد بخوانم و ... بله، شخص مانوئل كاستلز نگاه انتقادي دارد اما كاستلز محقق نه، او سعي مي‌كند كه اين نگاه روي تحقيقات اثر نگذارد؛ چون در پژوهش، به دنبال يافتن حقيقت است.»

اما گويا نگاه انتقادي كاستلز در سابقه انقلابي او ريشه دارد. آن‌طور كه دكتر كاظم معتمدنژاد بعد از خوشآمدگويي به زبان فرانسوي به او گفت:« خوشحاليم از ورود ايشان كه يك انقلابي قديمي هستند و در جمع انقلابيون [ايران] حاضر شده‌اند. ايشان در 20 سالگي خود را از رژيم ديكتاتوري فرانكو خلاص كردند و به فرانسه آمدند. چندين سال با پرفسور تورن كاركردند تا زماني كه بحثهاي خود را در زمينه توسعه شهري با محور فناوري اطلاعات در آمريكا ادامه دادند.»

سوال بعدي دكتر خانيكي از كاستلز درباره حادثه‌اي بود كه در محل اقامت فعلي كاستلز،آمريكا، اتفاق افتاد و بقيه دنيا را هم تكان داد؛ تغييرات پس از 11 سپتامبر. خانيكي گفت كه مي‌خواهد با اين پرسش‌ها كاستلز را بيشتر به صحبت آورد. او پرسيد:« جنبشهاي هويتي به ويژه در حوزه‌هاي ديني پس از گرايشهايي كه بعد از حادثه 11 سپتامبر بروز يافت، سمت و سويي متفاوت گرفت.درايران مي‌بينيد كه جريان اصلي تفكر و سياست كه از دل انقلاب اسلامي برخاسته بوده قرائتي دمكراتيك و اصلاح طلبانه از اسلام دارد اما جريان‌هاي بنيادگراي راديكال در بستري به وجود آمد كه پيش از آن اساسا يا در حوزه سياست رسمي ضد آمريكايي نبوده، يا در حوزه سنت قرار داشت؛ اين دگرديسي چه‌طور انجام شد؟»
كاستلز گفت:« بعد از اين اتفاق دو چيز اهميت يافت، هويت و عقايد مذهبي. يك فرصتي فراهم شد كه هويت اسلامي مورد بررسي بيشتر قرار گيرد.»
تروريسم و هويت مذهبي و اسلامي محور تحقيقي است كه كاستلز و يكي از دانشجويانش باهم پيش برده‌اند.
كاستلز معتقد است كه بعد از 11 سپتامبر يك جريان تبليغاتي قصد دارد با دادن اطلاعات نادرست، هويت ديني را به بنيادگرايي و بنيادگرايي را به تروريسم ارتباط دهد. در جريان همين اتفاقات است كه 40 درصد مردم آمريكا در يك نظرسنجي، القاعده و صدام را معادل هم معرفي مي‌كنند.

نظريات كاستلز درباره جامعه شبكه‌اي با نگاه اقتصادي به بازار اطلاعات قرين است براي همين، طبيعي است كه سوال شود:« آيا او اقتصاد را زيربنا مي‌داند؟» و استاد دانشگاه بركلي پاسخ دهد:« نه اين طور نيست،‌فرهنگ زيربناي همه چيز است چون با ذهن واعتقادات مردم مرتبط است. اين جامعه است كه تصميم مي‌گيرد چه چيز ارزش باشد. چون با پول مي‌شود خريد كرد، براي پول ارزش قائل مي‌شويم درحالي كه خلاقيت مهم‌تر است پول است.»

دكتر يونس شكرخواه هم كه مجري جلسه امروز بود، سوال تكميلي ديگري را طرح كرد تا شايد جواب مفصل‌تري درباره نگاه اقتصادي كاستلز براي جمع تشريح شود:« آيا شما از اقتصاد سياسي به عنوان يك جعبه ابزار براي مطالعه جامعه شبكه‌اي استفاده مي‌كنيد يا خير؟»
كاستلز اما همه محتويات يك جعبه را با خود نمي‌برد. او " در جعبه اقتصاد سياسي را باز مي‌كند تا اگر چيزي داخل آن به درد خورد،‌استفاده كند."
به نظركاستلز، تمام مباحث يك نظريه،‌ تبيين كننده همه چيز نيست. بايد بخشهاي مورد نياز را استفاده كرد.

«ديدگاه اجتماعي چه طور؟ تعهد اجتماعي شما در اين تئوري چيست؟» اين را دكتر محمدي استاد ارتباطات دانشگاه علامه پرسيد تا كاستلز جواب دهد:« من سعي مي كنم تعهدات اجتماعي را از تحقيقاتم جدا كنم.حتي بين سياست و تئوري هم تمايز قائل هستم.»

_ تفاوت بين آنتوني گيدنز و مانوئل كاستلز چيست؟
_ گيدنز از بلر دفاع مي‌كند اما من نه.
اين دو جمله كوتاه هم سوال و جوابي بود بين دكترمحمدي و مانوئل كاستلز.

او سوال دكتر پرويز پيران را درباره چالشهاي روياروي جهان سوم و حركت‌هاي اجتماعي اين‌طور پاسخ داد:« جنبشهاي اجتماعي نمي‌توانند دستور جلسه بسازند. از طرف ديگر، نه نهادهاي سياسي نه دولت، مدل‌هاي توسعه‌اي را حمايت نمي‌كنند. اگر خيلي نگاه بلند مدتي داشته باشند، تنها انتخابات بعدي است.»

كاستلز، راه حل را رواج تفكرات منطقي دانست و از جامعه خودش گفت:« آمريكا بعد از حادثه سپتامبر، يك جانبه گرايي را آغاز كرد. اما الان محبوبيت دولت بوش به حداقل رسيده و وضع اقتصادي هم تنزل داشته است. البته من دنبال انقلاب نيستم و به تفكرات منطقي فكر مي‌كنم.»
_ اوضاع توسعه‌اي ايران چه طور است؟
كاستلز اما به اين سوال پاسخي نداد.

يكي از انتهاي سالن دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه سوال كرد:« در عصر اطلاعات بين هكرها، طبقه كارگر و گروهاي اجتماعي كدام را عامل تغييرات اجتماعي مي‌دانيد؟»
هيچ كدام. مانوئل كاستلز گفت:« زنان.»
اين يك كلمه مصادف شد با تشويق دختران دانشجو در سالن.
كاستلز به دانشجويان گفت كه خبردارد در ايران، آمار ورود دختران به دانشگاه بيش از پسران است.

تغييرات اجتماعي از نگاه كاستلز زماني محقق مي‌شود كه تفكر و ذهن آدم ها تغيير كند.بازيگران اصلي اين تغييرات در يك طيف گسترده ، در كنار زنان،‌ رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران هستند.

كاستلز از اين اتفاق كه زنان نقش اصلي تغييرات اجتماعي را به عهده بگيرند چندان خشنود هم نيست. او به نمايندگي از جامعه مردان نارضايتي خود را از اين اتفاق اين طور بيان كرد:«مجبور مي‌شويم هنگام كار زنان در خارج از خانه، ظرف‌ها را بشوييم.»

كاستلزدر جواب يكي از سوالها درباره يونسكو گفت كه اين نهاد تاثير چنداني ندارد و 86 درصد بودجه را صرف نيروهاي خود مي‌كند. مردم با يونسكو ارتباطي ندارند و اين رسانه‌ها هستند كه با مردم ارتباط برقرار مي‌كنند.

او رسانه را معادل قدرت دانست و از نقش امروز وبلاگ‌ها گفت:«هر ثانيه يك وبلاگ و 9 مقاله جديد در اينترنت متولد مي‌شود. بينندگان تلويزيون درآمريكا به خاطر اينترنت 40 درصد كاهش يافته‌اند. نسل جديد به جاي روزنامه، وبلاگ مي‌خواند و اگر هم سراغ روزنامه برود، از طريق لينك وبلاگ‌هاست.»

از او پرسيده شد " براي توسعه در ايران چه بايد كرد."
كاستلز باز هم گفت:« اين فقط به زنان جامعه بستگي دارد.»
و يك بار ديگر هم درپاسخ به سوال خبرگزاري ميراث فرهنگي اين را تاكيد كرد.
از او پرسيديم كه نگاهش قبل و بعد از سفر به ايران چگونه بوده و چگونه شده است؟
_«نكته قابل توجه براي من، دانشجويان و دانشگاهيان روشنفكر و باهوشي هستند كه در ايران مي‌بينم،‌ مخصوصا دختران.»

پرواز كاستلز از آمريكا،‌ 24 ساعت قبل در فرودگاه مهرآباد نشسته و او آن طور كه خودش مي‌گويد، زمان بيشتري لازم دارد تا هنگام بازگشت، درباره ايرانيان بيشتر بداند.

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 12:58 |
دانشگاه علامه طبا طبایی  دیروز میزبان  مانوئل کاستلز بود.

 مانوئل کاستلز  نویسنده کتاب عصر اطلاعات  است  او برای دیردار با اساتید و دانشجویان ارتبا طات به ایران امد.

مانوئل کاستلز   معتقد به فرهنگ به عنوان زیر بنا و نواوری دراینتر نت است.

مانوئل کاستلز  درجواب دکترشکرخواه گفت:

از اقتصاد سیاسی می توان برای جامعه شبکه ای نیز استفاده کرد اما اگر جواب نداد از شیوه دیگری می توان استفاده کرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سمانه بامشاد در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 12:53 |